تبليغاتX
سایت پرول بزرگترین دانشنامه ایرانی
this is a prowl the best place for find of everything
سایت پرول بزرگترین دانشنامه ایرانی
سایت پرول بزرگترین دانشنامه ایرانی




مبانی بنیادی در موسیقی

دانشی که یک نوازنده بعنوان موزیسین باید بدان آگاه باشد شناخت از موسیقی و اجزای آن میباشد نه تنها اشراف به نت ها و قواعد تئوریک بلکه توجه کافی به فلسفه هنر و موسیقی - تاریخ موسیقی و شناخت دوره های موسیقی و تاثیر سایر هنرها بر موسیقی و غیره میباشد. که سعی میشود طی مباحث پیوسته به هر یک از آنها پرداخته شود. اما مبانی موسیقی ومباحث مربوط به آن

مسلما با وجود کتابهای بسیار مفید در این زمینه لزومی نیست تا این مطالب در سایت قرار گیرد اما باتوجه به اینکه در آموزش گیتار یکی از مراحل آموزش شناخت تئوری موسیقیست سعی شده است تا با گردآوری و جمع بندی از کتابهای مختلف به هدف نهایی مطلوبی برسیم.


[برای دیدن ادامه کلیک کنید.]
Posted by نيما ساكتي at | Link To This Post ID 137 | Topic : تئوری موسیقی

تئوری پایه ای موسیقی

تئوری موسیقی چیست؟ دانشی که به قواعد نوشتن نت‌های موسیقی و مقولات مرتبط با آن می‌پردازد، تئوری موسیقی نام دارد.

موسیقی

موسیقی، به هر نوا و صدایی گفته می‌شود که شنیدنی و خوش‌آیند باشد و انسان یا موجودات زنده را دچار تحولی کند. واژه موسیقی از واژه ای یونانی و گرفته شده از کلمه Mousika و مشتق از کلمه Muse می باشد که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان می باشد. موسیقی را هنر بیان احساسات به وسیله آواها گفته اند که مهمترین عوامل آن صدا و ریتم هستند و همچنین دانش ترکیب صداها به گونه ای که خوش آیند باشد و سبب انبساط و انقلاب روان گردد نامیده می شود؛ پیشینیان موسیقی را چنین تعریف کرده اند: معرفت الحان و آنچه التیام الحان بدان بود و بدان کامل شود.

ارسطو موسیقی را یکی از شاخه های ریاضی می دانسته و فیلسوفان اسلامی نیز این نظر را پذیرفته اند همانند ابو علی سینا که در بخش ریاضی کتاب شفا از موسیقی نام برده است ولی از آنجا که همه ویژگی های موسیقی مانند ریاضی مسلم و غیرقابل تغییر نیست، بلکه ذوق وقریحه سازنده و نوازنده هم در آن دخالت تام دارد، آن را هنر نیز می دانند. در هر صورت موسیقی امروز دانش و هنری گسترده است که دارای بخش های گوناگون و تخصصی می باشد

نت

گوییدو دآرتسو (1050-990، Guido d’Arezzo)، کشیشی فرانسوی، ساکن ایتالیای قرن 11 میلادی، برای نخستین بار نام این نت‌ها را بر اساس سروده‌ای مشهور به سرود سن ژان که گویا خود برایش آهنگی ساخته بود انتخاب کرد:

Ut queant laxis resonare fibris Mira gestorum famuli tuorum Solve poluti labireatum Sancte Johannes.

در این دوران موسیقی شش‌هجایی بود و در سده‌های پس از آن بود که «سی» بر آن افزوده شد و هجای «دو» جایگزین «اوت» شد.

نُت در موسیقی به دو معنی بکار می‌رود: یکی به معنی واحد صدائی با فرکانس ثابت که نامی بر آن گذاشته شده و دیگری به معنی نمایش یا نشانه نوشتاری هر یک از این صداها.

در معنی اول نت‌ها هفت نام برای نوشتن اصوات موسیقایی هستند. در ایران به پیروی از فرانسه و ایتالیا نت‌ها به این صورت نام گذاری می‌شوند: دو-ر-می-فا-سل-لا-سی (do, re, mi, fa, sol, la, si). در روش نام‌گذاری الفبایی که در کشورهای انگلیسی و آلمانی زبان رایج بوده است نت‌ها به ترتیب “A, B, C, D, E, F, G” نام می‌گیرند، که نت A در این روش برابر با نت «لا» (la) در روش قبلی است.

نامگذاری هجایی:Do Re mi Fa Sol La Si

نامگذاری الفبایی:C D E F G A B

در معنی دوم، برای مکتوب کردن اصوات موسیقی، این صداها را طبق قواعد خاصی بین یا روی پنچ خط افقی می‌نویسند که به نام خطوط حامل شناخته می‌شوند. خطوط حامل از پایین به بالا شمرده می‌شوند، به این معنی که نتی که روی خط پایین‌تر نوشته شود، صدایی بم‌تر از نتی دارد که بر روی خط بالاتر نوشته شده است. به این ترتیب نام نت از روی جائی‌که روی خط‌های حامل قراردارد مشخص می‌شود. دیگر مشخصات نت مانند طول آن (مدت زمان امتداد یافتن آن صدا) و غیره را نیز با شکل‌های قراردادی که برای نت طرح شده نمایش می‌دهند. نت‌های متوالی را از چپ به راست می‌نویسند.

در شکل زیرنت‌ها به صورت دایره‌های کوچکی (بعد از نشانه کلید سل ) به‌ترتیب از چپ به راست روی پنج خط حامل نوشته شده‌اند.

۲.کلیدها:

یکی دیگر از راههای نشان دادن نت ها استفاده از کلید هایی با فواصل (زیر و بمی) متفاوت میباشد .

انواع کلید ها :
كليد :
علامتي است كه سمت چپ خطوط حامل قرار مي گيرد و نام و موقعيت نت را روي خطوط حامل مشخص مي كند

کلید(clef): نت ها به خودی خود شکل مشخصی ندارند که از آن طریق بتوان نام نت را حدس زد ، این کار (شناختن نام نت ها بر روی حامل ) با کمک کلید صورت می گیرد .

سه نوع کلید با نام های کلید سل ، فا و دو وجود دارد که البته معمولا از کلید سل استفاده می شود .

کلید سل همیشه روی خط دوم حامل قرار می گیرد . بنابر این نتی که روی خط دوم قرار بگیرد نت سل خواهد بود . بر خلاف کلید سل کلید های فا و دو در بیش از یک محل روی حامل قرار می گیرند ومثل کلید سل نام خود را به همان خط و نت روی آن می دهند .

کلید سل:

در ساز گيتار تنها كليد سل است كه كاربرد دارد

خطوط حامل
زبان موسیقی نتها هستند که بدون خطوط حامل معنایی ندارند .خطوط حامل 5 خط موازی افقی هستند که نت ها می تونند روی این خط ها(5 تا)و بین آنها(4 تا)و بالا و پایین آنها(2 تا)نوشته شوند که جمعا 11 نت می توانند در خطوط حامل نوشته شوند.و اگر نیاز به بیش از این نت ها باشد از خطوط حامل تکمیلی استفاده می شود.خواندن نتها از روی خطوط حامل به این گونه است که ابتدا باید کلید سل یا فا یا دو بر روی ان مشخص باشد.برای مثال کلید سل بر روی خط دوم از پایین قرار میگیرد ولی کلیدهای فا و دو جای مشخصی ندارند.بنابراین هر نتی که روی خط دوم قرار بگیرد سل خوانده می‌شود .با مشخص شدن نت سل نت های دیگر نیز با توجه به زیر وبمیشان نسبت به نت سل مشخص می‌شوند.که اگر به بالا و جلو برویم نت ها زیرتر(سل-لا-سی-دو-ر-………)واگر به پایین و عقب برگردیم نت ها بم تر(فا-می-ر-دو-سی-……….)می شوند

خط های تکمیلی : همانطور که گفته شد روی حامل تنها 11 نت جای می گیرد ، که نسبت به تعداد کل نت های موسیقی (بیش از 60 نت) رقم بسیار ناچیزی است . برای رفع این کمبود ، در زیر و بالای حامل ،هر جا و هر زمان که نیاز باشد خط های کوتاه به طور موقت می گذارند و به کمک آنها بر کاربرد حامل و وسعت نت نویسی روی آن می افزایند .

حامل مضاعف : برخی از سازهای موسیقی ( مانند ارگ کلیسا و پیانو ) دارای وسعتی بسیار گسترده اند . در این نوع سازها از دو خط حامل استفاده می شود که معمولا نت هایی که روی حامل پایین نوشته می شود با دست چپ و نت های روی حامل بالا با دست راست اجرا میشوند کلید فا نیز معمولا برای دست چپ و صداهای بم و پایین رونده استفاده می شود .

دانلود فایل تصویری

 

اختصاصی برای:

 

Posted by نيما ساكتي at | Link To This Post ID 136 | Topic : تئوری موسیقی

خواص صداها


فراوانی و ارتفاع :دیاپازنها و سایر آلات مرتعش از لحاظ عده موجهای کاملی که در هر ثانیه ایجاد می‌کنند باهم اختلاف دارند. مثلا می‌گویند یک دیاپازن 256 سیکل در ثانیه فراوانی دارد و دیگری 1024 سیکل هر چه فراوانی موجها زیادتر شود، آثار امواج در روی صفحه موج نگار به هم نزدیکتر می‌شود. زیر و بمی صوت به فراوانی بسته است، هر چه موجها زیادتر شوند صوت زیرتر و هر چه کمتر شوند صوت بمتر می‌شوند.

مادام که فراوانی امواج بالاتر از آستانه حس است این نسبت بر قرار است. زیر و بمی با شدت صوت نیز ارتباط پیدا می‌کند یعنی از حد معینی که بگذریم صوت بم هر چه شدیدتر شود بمتر و صوت زیر هر چه شدیدتر شود زیرتر می‌شود.

شدت و دامنه امواج صوت
امواج صوت در دامنه نیز باهم تفاوت دارند. در روی موج نگار هر چه عقربه موج نگار بیشتر از وسط صفحه منحرف شود و بیشتر به بالا و پایین برود گوئیم دامنه داری صدا بیشتر است امواج دیاپازنها اول دامنه‌های بلندتر دارند و به تدریج کوتاهتر می‌شوند تا بکلی متوقف می‌گردند یعنی صوت قطع می‌شود.

دامنه ارتعاشات ، شدت محرک و نیروئی را که در ایجاد آن بکار برده شده است نشان می‌دهد هر چه دامنه ارتعاشات بیشتر باشد صوت به گوش ما بلندتر می‌آید، اما بلندی صدا به فراوانی موج نیز مربوط می‌شود. فراوانی خیلی کم و زیاد ، یعنی نزدیک به مرز شنوایی ، باید بلندی بیشتری داشته باشد تا شنیده شود.

واحد اندازه گیری شدت صدا دسی ‌بل است و معمولا می‌گویند صدایی فلان قدر دسیبل از مرز شنوایی بالاتر است، یک بل ده برابر شدتی است که محرک باید داشته باشد تا در مرز شنوایی قرار گیرد و ده بل صد برابر این شدت و سه بل هزار برابر این شدت است، پس بل لگاریتمی با پایه ده است و نسبت شدت صوت مورد بحث را با شدت آستانه احساس صوت نشان می‌دهد. دسی بل یک دهم بل است..

طنین و پیچیدگی امواج صوت
تجزیه امواج صوت بخصوص امواجی که پیچیدگی زیاد دارند نیازمند دستگاهی دقیقتر و حساس از موج نگاری است که دیدیم دستگاهی که برای این منظور بکار می‌رود موج نگار با اشعه کاتود است. چنانکه دیدیم دیاپازن ساده تراکم و انبساطی در هوا ایجاد می‌کند که بصورت منحنی ساده‌ای ثبت می‌شود.

دو دیاپازن که فراوانی آنها مختلف است اگر باهم مرتعش شوند موج پیچیده‌ای ایجاد می‌کنند که روی موج فرودی آنها را می‌پوشاند. موج صوتی پیچیده‌تری را می‌توان با مرتعش کردن سیم کشیده‌ای بوجود آورد این سیم زیر و بمی خاص ایجاد می‌کند که بصورت اصلی معروف است، اما آن سیم در عین حال در همه طول خود و در قطعات دیگر نیز ارتعاشات خاصی دارد، اینها را ارتعاشات پاره‌ها خوانند. هر پاره زیر و بمی خاص خود دارد که هارمونیک (یا اورتون) خوانده می‌شود.

اورتونها
وقتی ضربتی به سیمی می‌نوازیم صوت بلند پییچیده‌ای به گوش می‌رسد. اما اگر آن سیم را با موی نرمی در وسط مرتعش کنیم صوت ساده‌ای خیلی زیرتر از آهنگ اصلی از آن بر می‌خیزد. اگر فراوانی آهنگ اصلی 252 سیکل در ثانیه باشد، فراوانی آهنگ پاره‌ای 512 سیکل در ثانیه است، آهنگی که شنیده می‌شود، اورتون اول خوانده می‌شود.

حال اگر سیم را در یک سوم طولش مرتعش کنیم، صوتی زیرتر از صوت پیش بگوش می‌رسد، فراوانی موج این صوت سه برابر فراوانی موج صوت اصلی یعنی 768 سیکل در ثانیه خواهد بود، این را اورتون دوم خوانند. به همین ترتیب ممکن است سیم را در یک چهارم طول و یک پنجم و یک ششم و یک هفتم و …
مرتعش کنیم.

در هر قدم صوت سیم زیرتر می‌شود، هر چه ارتعاش روی قطعات کوتاهتر سیم باشد دامنه موجها کو تاهتر می‌شود و بلندی صوت به مرور کم می‌شود. آلات موسیقی پیچیده ، گذشته از صوت اصلی ، اورتونهای بسیار از خود بیرون می‌دهند، الگوی تراکم و انبساط هوا چنان پیچیده است که اگر بر موج نگاری ثبت شود چشم نمی‌تواند آنها را از هم تفکیک کند و باید به وسائل ریاضی و الکتریکی آنها را تجزیه کرد.


رزونانس
آلات موسیقی مختلف نه تنها ارتعاشات پاره‌ای مختلف ایجاد می‌کنند بلکه خواص رزونانس آنها نیز مختلف است، به عبارت دیگر بعضی اورتونها را تشدید و بعضی را مخفف می‌کنند. یک آلت موسیقی ممکن است اورتونهای بم را تشدید کند و دیگری اورتونهای زیر را به همین سان.

اصل رزونانس با آزمایش ساده‌ای روشن می‌شود دیاپازنی را نزدیک پیانو مرتعش کنید. فرض کنید که آهنگی که تولید می‌کند c میانه باشد (256 سیکل)، سیمهای پیانو در اثر این ارتعاش مرتعش می‌شود و حداکثر ارتعاش c میانه خواهد بود. ممکن است در آزمایشگاه دیاپازنهایی را دیده باشید که روی جعبه‌ای سوار است (جعبه رزناتور).

اینها وقتی از جعبه جدا شوند صوتشان ضعیف می‌شود، این جعبه‌ها چنان ساخته شده‌اند که هوای درون آنها با ارتعاش دیاپازنها مرتعش می‌شود.

پیانو و ویولون و ساکسوفون چنانکه ساخته شده‌اند که برای بعضی از پاره‌ها رزنانس فراهم می‌کنند. برای دیدن اینکه چگونه اختلاف در اورتونها ، آهنگهای آلات مختلف موسیقی را از هم مشخص می‌کند، می‌توان از صافی صوت استفاده کرد. این صافیها پیچیدگی صوت را کم می‌کنند یعنی ارتعاشات پاره‌ها و در نتیجه اورتونها را می‌گیرند و آهنگ اصلی را به گوش می‌رسانند.

هر چه اور تونها بیشتر گرفته شوند تفاوت طنین نامحسوستر می‌شوند. اگر نت c میانه در روی پیانو و ویولون سل و شیپور نواخته شود، هر یک طنین مخصوص خود را خواهند داشت. اما وقتی فقط ارتعاش اصلی به گوش برسد و اورتونها حذف شود، آهنگ همه آلات موسیقی به هم شبیه می‌شود. هر چه اورتونها بیشتر به گوش برسند آهنگ خاص هر آلت موسیقی بهتر تشخیص داده می‌شود.

موسیقی را از راه شناخت چهار ویژگی بنیادی صداهای موسیقیایی - یعنی :زیر و بم (یا ارتفاع صوت )- دینامیک (شدت صوت )- رنگ صوتی و کشش (صوت تداوم صوت) از صداهای دیگر متمایز می سازیم (غیر موسیقیای) .

ارتفاع صوت:
زیر یا بم بودن آن نسبت به دیگر اصوات است . بی تردید متوجه شده اید که اغلب مردان با صدایی بم تر از زنان و کودکان صحبت می کنند و آواز می خوانند - زیر و بمی صداها با فرکانس نوسانهای آن تعیین می شود - هر چه نوسان تند تر باشد صدا زیرتر و هر چه کند تر باشد صدا بم تر خواهد بود . ب

ه طور عام هر چه شیء نوسان کننده کوچکتر باشد نوسانی تند تر خواهد داشت و صدای حاصل از آن زیرتر خواهد بود . از میان دو سیم که درازی متفاوتی دارند _وکشیدگی و قطرشان یکسان است )سیم کوتاه تر با زخمه زدن صدایی زیرتر ایجاد می کند . سیم های به نسبت کوتاه ویلون - صداهای زیرتر از سیم های طویل کنترباس پدید می آورند .

صدایی که دارای زیر و بم یا ارتفاع معین باشد - “صدای موسیقیای” نامیده می شود .
تفاوت زیر و بمی یا ارتفاع دو صدای موسیقیای “فاصله” نامیده می شود .
فاصله میان بم ترین و زیرترین صداهایی که یک آوازخوان یا ساز می تواند اجرا کند “وسعت صوتیی” یا به طور ساده “وسعت” نامیده می شود .

ارتفاع در موسیقی به معنای درکی است که گوش شنونده از فرکانس یا میزان زیر و بم بودن نت‌ها دارد.
چون گوش انسان نمی‌تواند فرکانس نت‌ها را به دقت وسائل اندازه‌گیری تشخیص دهد، ارتفاع با فرکانس فرق دارد. مثلاً نت «لا» صدائی خالص است با فرکانس ۴۴۰ هرتز ولی اگر دستگاهی یا سازی صدائی با فرکانس ۴۴۵ هرتز تولید کند گوش انسان این تفاوت فرکانس را درک نمی‌کند و آن را نیز نت لا می‌پندارد.

بايد اين نکته را يادآور شد که صداي انسان مانند ساز و حتي بهتر از آن قادر است نتهاي موسيقي را توليد نمايد و اين ساز آوازي کاملترين آلت موسيقي طبيعي است و بهتر از هر ساز ديگري مي‌تواند احساس‌هاي دروني را نشان دهد. لذا در علم موسيقي آواز زن و مرد را از حيث زير و بمي به شش قسمت کلي تقسيم کرده‌اند:
1. سوپرانو که صداي زير و ظريف است
2. متسو سوپرانو که صداي متوسط زن است
3. کنترالتو که صداي بم زن است
4. تنور که صداي عادي مرد است
5. باريتون که صداي بم مرد است
6. باس که بم‌ترين صداي مرد است

دینامیک:
میزان شدت صدا در موسیقی دینامیک نامیده می شود . به طور مثال هر قدر سیم گیتار شدید تر نواخته شود صدای پدید آمده قوی تر خواهد بود - تعیین دینامیک نیز مانند بسیاری از عناصر موسیقی مطلق نیست . هر صدا نسبت به صدای مجاورش دینامیکی ملایم یا قوی دارد .

رنگ صوتی :
حتی هنگامی که فلوت صدایی واحد را با دینامیکی یکسان بنوازند نیز صدایشان را از یکدیگر تشخیص می دهیم . کیفیتی که صدای آن ها را از هم متمایز می کند “رنگ صوتی” نامیده می شود .

نوشته:نیما ساکتی

 

Posted by نيما ساكتي at | Link To This Post ID 135 | Topic : تئوری موسیقی

تئوری موسقی ـ کشش ها ۱

( Note Duration) کشش نتها :دیرند یا کشش یعنی زمانی که هر صدای موسیقیای ادامه می یابد(مدت زمان نواختن نت را کشش نت میگوییم) . روشن است که یک آهنگ موسیقی از صداهایی تشکیل شده که غالبا ارزش های متفاوتی زمانی دارند - یعنی بعضی کوتاهتر و بعضی کشیده ترند

( نت گرد:
این نت در بین مابقی علایم بیشترین مدت زمان کشش را دارد و آن را به عنوان نت واحد مینامیم، این زمان معادل 4 ضرب است مثلا سیم اول را گیتار را بصدا در میآوریم و 4 ثانیه میگذاریم به ارتعاش ادامه دهد. (در ایتجا هر ضرب را برای مثال یک ثانبه محاسبه کرده ایم)

نت سفيد :
مقدار کشش زمانی نت سفید برابر است با 2/1 ارزش زمانی نت گرد . معادل 2 ضرب .

نت سياه:
مقدار کشش زمانی نت سیاه برابر است با 4/1 ارزش زمانی نت گرد . معادل 1 ضرب
به این ترتیب نت سیاه معادل یک چهارم نت گرد و یک دوم نت سفید است

نت چنگ :
اين نت از لحاظ زماني2/ 1 واحد كشش زماني كه همان نت سیاه است مي باشد.

نت دو لا چنگ :
این نت دارای 2 پرچم و معادل 16/1 نت گرد و 4/1 نت سیاه (ضرب ) است .

به همین ترتیب نتهای سه لا چنگ و چهارلا چنگ نیز وجود دارند که به ترتیب 32/1 و 64/1 نت گرد هستند
این به این معنی است که هر 64 نت چهارلا چنگ معادل 1 نت گرد است

پس متوجه شدیم:

هر 2 نت سفید - هر چهار نت سیاه - هر 8 نت چنگ - هر 16 نت دولاچنگ - هر 32 نت سه لاچنگ و هر 64 نت چهارلاچنگ معادل یک نت گرد میباشد. و به همین طریق نیز میتوان سایر کشش ها را معدل سازی نمود مثلا هر دو نت چنگ معادل یک نت سیاه میباشد و یا 2 نت دولاچنگ معادل یک نت چنگ میباشد و غیره.
برای درک این موضوع به این هرم توجه کنید:

(Flagپرچم (
برای نشان دادن نتهای کوچکتر (با کشش کمتر) از اشکالی به نام پرچم استفاده میکنیم

نكته :
براي كشيدن دم نت هرگاه نت از خط سوم بالاتر بود دم آن را به سمت پايين مي كشيم هنگامي كه پايين تر از خط سوم بود به سمت بالا مي كشيم

سکوتها:
در قطعات موسیقی سکوت نیز نقش مهمی دارند و رعایت آن از الزامات است سکوتها نیز شکل خاص خود را دارا میباشند و دارای کشش زمانی نیز میباشد( به همان ترتیب ذکر شده در بالا ) گرد - سیاه - چنگ - دولاچنگ - سه لاچنگ - چهار لاچنگ

Posted by نيما ساكتي at | Link To This Post ID 134 | Topic : تئوری موسیقی

HOME | RSS | + Add | Them | Contacts US

کپي برداري از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2012 © by prowl.blogfa.com

Design This Web By prowl ™ @ V:3.0
POWERED BY www.prowl.coo.ir
>