
شهرداد روحانی رهبر ارکستر گروه یانی
شهرداد روحانیبه سال 1318 در شهر پر طراوت و سر سبز رشت، عروس شهرهاي استا گيلان ديده به جهان گشود. پدرش رضا روحاني مهندس کشاورزي، در استان گيلان بود که در کار نواختن ويلون و سرودن شعر نيز تجربيات زيادي داشت. او از لحظه تولّد «انوش»، وي را تحت مراقبت خود قرار داد و هر وقت که ساز را به دست مي گرفت آهنگ ملايم و مشهور «لالايي» را براي او در کنار گهواره اش مي نواخت و در واقع مي توان گفت که روحاني از زمان شيرخوارگي گوشش با نواي موسيقي آشنا مي شود.مهندس روحاني، براي فرزندان ديگر خود، به نامهاي: اردشير، شهداد، شهريار روحاني نيز علاوه بر اين که پدري مهربان و دلسوز، معلّمي سخت گير نيز بود به طوري که زحماتش به ثمر رسيد و اين فرزندانش نيز هر کدام در موسيقي پيشرفت شايان توجهي نموده اند، اردشير معلم پيانو است که يکي از آهنگهايش آرم برنامه سلام صبح به خير راديو مي باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونيک يکي از کشورهاي خارج مي باشد. و بيشتر آهنگهاي «انوش» را وي تنظيم کرده است و شهريار روحاني که فرغ التحصيل مدرسه موسيقي «وين» مي باشد و يکي از چهره هاي خوب موسيقي نوين ايران مي باشد. پس از دو سال که مدّت مأموريت پدر «انوش» به پايان مي رسد به اتفاق خانواده به تهران مي آيد و در سه سالگي به جاي اسباب بازي، يک ارگِ بادي دستي براي او خريد و او که در آن هنگام بيش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز مي شود. سپس با راهنمايي پدر، و تداوم در راه فراگيري موسيقي آن قدر پيشرفت مي کند که در سن شش سالگي در «جامعه باربد» که به سرپرستي شادروان اسماعيل مهرتاش اداره مي شد، برنامه هايي اجرا مي کند که مورد لطف و تشويق اين استاد عاليقدر و مدعوين قرار مي گيرد. انوشيروان روحاني، در سن 7 سالگي با راهنمايي هاي پدر، با خط «نت» آشنا مي شود و در همين اوقات وارد هنرستان موسيقي شده و جواد معروفي استاد پيانوي ايران، تعليم وي را بر عهده مي گيرد. انوشيروان از اين تاريخ به بعد مدارج ترقي را به سرعت طي نموده و با آشنايي که پدر وي با اقاي عباش شاپوري داشت به راديو راه يافت و در ارکستر شاپوري برنامه هايي اجرا مي کند. در اولين جلسه اي که «انوش کوچولو» را جهت اجراي برنامه به راديو مي برند به علت کوچکي و کوتاهي قد و قامتش، آقاي صبحي مهتدي ايشان را به روي صندلي گذاشته تا سازش به ميکروفن نزديک شود. انوشيروان روحاني از سن يازده سالگي عضو روز مزد راديو مي شود و در سن هجده سالگي در کنسرواتور پاريس مشغول تحصيل و از اين مرکز فارغ التحصيل مي گردد و اولين آهنگي که مي سازد و در راديو اجرا مي شود «اسرار ساز» نام داشت که پوران مي خواند. انوشيروان روحاني بيش از 25 سال نداشت که عضو شوراي موسيقي راديو مي شود و تا آخرين سالي که در آن سازمان فعاليت داشت، ايت سمت را عهده دار بود. وي از اولين برنامه «گلها» با اين برنامه همکاري فراوان داشت و رهبري ارکستر شماره 8 به عهده ايشان بود. شهرداد روحانی يکي از آهنگسازان خوب معاصر است که بيش از دويست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترين آهنگ هاي زمان خود بود. روحاني در آهنگسازي ويژه فيلم و سينما نيز داراي آثار معروف و ارزنده اي مي باشد. اولين بار در سال 1346 توسط وي «ارگ» به ايران مي ايد و شناسانده مي شود. از ميان آهنگ هاي ايشان مردم بيشتر به آهنگ «سلطان قلبها» و «گل سنگ» و «تولدت مبارک» علاقمندند... روحاني کنسرتهاي فراواني به نفع موسسات خيريه و فرهنگي : بيمارستان هاي معلولين، مسلولين و انجمن هاي خيريه تهران و شهرستانها به پا کرد و براي شناساندن موسيقي اصيل و ملي ايران مسافرت هاي متعددي به کشورهاي : آلمان، فرانسه، انگلستان، ژاپن، آمريکا، تايلند، هند، اتريش، افغانستان، و لبنان در چهارچوب مسايل فرهنگي، هنري نموده و خدمات وي به موسيقي کشور قابل تقدير است.» :(مردان موسيقي سنتي و نوين ايران، ج1، حبيب اله نصيري فر، انتشارات راد، تهران، چاپ 4، 1370، صص 141- 139 ). «چند سال پيش انوشيروان روحاني دوست هنرمند من که شعر نخستين آهنگش را بعد از فارغ التحصيلي از مدرسه موسيقي ملي ساخته ام و به نام پرستو معروف است، به افتخار استاد نقشينه، تقي روحاني، من(نواب صفا) ومحمد ميرنقيبي در منزل برادرش ارذشير روحاني که امروز شهرت زيادي به هم زده است بر پا ساخت. انوشيروان روحاني فرزند آقاي مهندس رضا روحاني است که خود مردي موسيقي دان بود. در اثر تشويق و تربيت پدر به مدرسه عالي موسيقي راه يافت و رشته پيانو را زير نظر استاد فقيد جواد معروفي به پايان رسانيد. انوشيروان روحاني از بهترين شاگردان استاد محسوب مي شود و از سال 1338 تا زماني که من در تهران بودم اشعار متعددي بر روي آهنگ هاي او ساختم. آخرين شعر من بر روي آهنگِ همايون از ساخته هاي اوست که به شب جاويدان (سکوت جاويدان) معروف است و توسط خانم مهستي اجرا گرديده است.» : (قصه شمع – خاطرات هنري نواب صفا، نشر البرز، ص 588). « در سال 1347 اين آهنگ به وسيله ارگ خود انوشيروان با خوانندگي مهستي اجرا شد و يکي از کارهاي مورد علاقه من است.»:(همان، ص589). « يکي ديگر از آثار مشترک ما «روز بي فردا» نام دارد که آن را در دماوند به پايان رسانيده ايم و در آن سال روحاني از همسر خود خانم گيتي که تازه با او ازدواج کرده بود، داراي نخستين دخترش به نام ندا شد... به نظر من انوشيروان يکي از پاکترين و فعالترين هنرمنداني است که در طي همکاري خود با موسيقي دانان معاصر ديده ام.» :(همان، صص589- 590). استاد روحاني در سالهاي اخير در خارج از ايران اقامت دارند و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهاي معروف جهان همکاري نزديک دارند، که اين امر نشان دهنده تسط ايشان بر سبکهاي جهاني موسيقي از جمله موسيقي کلاسيک دارد. از آخرين آثار استاد روحاني مي توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاري استاد روحاني با اين گروه در اواخر سال 2003 مي باشد. پانزدهم نوامبر 2004 آلبوم جديد "اسكورپيونز"( SCORPIONS )با آهنگسازي" انوشيروان روحاني" توسط يك شركت فرانسوي روانه بازار شد. قطعه( MAY BE I MAY BE YOU ) در سال 2003 در آخرين اجراي اين گروه معروف در "راك هال" (ROCK HALL) در آلمان اجرا شد، كه باعث شد اين گروه علاوه بر اين قطعه، دو قطعه ديگر را در آلبوم جديد خود از "روحاني" خواستار باشند. نكته جالب توجه در اين قطعه استفاده از تم هاي ايراني است كه در حال حاضر درجدول تاپ تونتي (TOP 12) در رده نهم قطعات موسيقي دنيا قرار گرفته است. لازم به ذكر است حضور " انوشيروان روحاني" در آلمان و اجراهاي متعدد وي در فرانسه و آلمان و آمريكا باعث شده است، نگاه موزيسين هاي بزرگ دنيا به موسيقي ايراني و ملودي هاي وي جلب شود. قابل توجه است که سبک کار اين گروه Alternative Rock (که بين Soft Rock و Metal Rock متغير است) مي باشد، سبکي که مطمعنآ براي آهنگسازي بايد تسط زيادي روي اصول کار داشت، که استاد روحاني به خوبي از عهده آن بر آمده اند و به جرأت مي توان گفت آهنگ استاد روحاني زيباترين آهنگ اين آلبوم مي باشد. و نکته آخر اينکه بايد دست پنجه چنين استادي را بوسيد کسي که نه تنها اهل فن است بلکه علم موسيقي روز دنيا را مي داند و از سنتي گرفته تا کلاسيک و Rock حرف براي گفتن دارد. و جاي بسي تأسف که بايد چنين مرداني در عرصه موسيقي داشته باشيم امّا مشکل عدم خلاقيت و افول در موسيقي ايراني مطرح باشد. و اين گناه کساني است که بايد زمينه فعاليت اساتيد طراز اول ايراني را در داخل کشور فراهم کنند نه اينکه ما در آلبوم گروههاي خارجي به دنبال نام اساتيد ايراني باشيم. و از طرفي برخي اساتيد داخلي که غير از خود کسي را قبول ندارند و وسعت فکرشان از دسته سازشان فراتر نمي رود و کساني که هنوز سر مکتب اصفهان و تهران دعوا دارند بايد کمي به اطراف نگاه کنند و ببيند که در موسيقي دنيا در چه جايگاهي قرار داريم.
آيا انگليسي آمريکايي (American English) و انگليسي بريتانيايي (British English) دو زبان مجزا هستند يا دو حالت مختلف از زبان انگليسي؟ بعضيها ميگويند آنها دو زبان مختلف هستند ولي خيليها آنها را تنها حالتهاي مختلفي از يک زبان ميدانند.
البته هيچ پاسخ دقيقي براي اين پرسش وجود ندارد. ما فقط ميتوانيم بگوييم که تفاوتهايي ميان آنها وجود دارد. البته بايد بدانيد که اين تفاوتها جزئي بوده و در اثر يکپارچه شدن دنياي امروز اين تفاوتها روز به روز کمتر ميشوند.
در ادامه با برخي از تفاوتهاي ميان اين دو نسخه از زبان انگليسي آشنا ميشويد.
املاي کلمات
انگليسي بريتانيايي تمايل دارد که املاي بسياري از کلماتي که ريشه فرانسوي دارد را حفظ کند، در حاليکه آمريکاييها بيشتر سعي ميکنند کلمات را همانطور که تلفظ ميکنند بنويسند. علاوه بر اين، آنها حروفي را که مورد نياز نيست حذف ميکنند. به مثالهاي زير دقت کنيد:
|
British English |
American English |
|
colour |
color |
| centre | center |
| honour | honor |
| analyse | analyze |
| cheque | check |
| tyre | tire |
| favour | favor |
اگر چه هر دو نسخهي آمريکايي و بريتانيايي زبان انگليسي صحيح هستند، اما املاي آمريکايي معمولاً سادهتر است. بنابراين بهتر است بطور کلي از املاي آمريکايي استفاده کنيد، مگر اينکه بخواهيد براي خوانندگان بريتانيايي چيزي بنويسيد.
تلفظ
تلفظها و لهجههاي گوناگوني در انگليسي محاورهاي وجود دارد که پرداختن به همه آنها در يک مقاله امکانپذير نيست. بنابراين تنها به تفاوتهاي اصلي بين دو نوع اصلي زبان انگليسي، يعني انگليسي آمريکايي و انگليسي بريتانيايي اشاره ميکنيم:
صداي /r/ ممکن است در بعضي از کلمات انگليسي بريتانيايي رسا نباشد؛ مثلاً کلمات car، park، star و bark را در نظر بگيريد. قاعدهي آن اينست که حرف r تنها وقتي که يک حرف صدادار بعد از آن بيايد تلفظ ميشود، مانند Iran، British و bring.
آمريکاييها تمايل دارند کلماتي که به «-duce» ختم ميشوند (مانند reduce، produce، induce و seduce) را بصورت /-du:s/ تلفظ کنند. در انگليسي بريتانيايي اين اغلب کمي متفاوت است:/-dju:s/
براي فراگيري سيستم تلفظ IPA اينجا را کليک کنيد.
آمريکاييها تمايل دارند کلمات را با حذف حروف کاهش دهند. بعنوان مثال کلمه «facts» در انگليسي آمريکايي درست مثل «fax» تلفظ ميشود - حرف t تلفظ نميشود.
گاهي حروف صدادار در انگليسي بريتانيايي حذف ميشوند. بعنوان مثال در هيچيک از کلمات «secretary» و «tributary» حرف a تلفظ نميشود.
گاهي استرس کلمه در هر کدام از دو نسخه آمريکايي و بريتانيايي تفاوت دارد:
advertisement:
American English: /![]()
![]()
![]()
![]()
'![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
/
British English: /![]()
'![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
/
لغت
در جدول زير چند کلمه متداول بريتانيايي بهمراه معادل آمريکايي آن ارائه شده است:
|
British English |
American English |
معني فارسي |
| lift | elevator | آسانسور |
| trousers | pants | شلوار |
| lorry | truck | کاميون |
| petrol | gasoline | بنزين |
| underground | subway | مترو |
| aerial | antenna | آنتن |
| rubber | eraser | پاککن |
| flat | apartment | آپارتمان |
| wardrobe | closet | جارختي |
| queue | line | صف |
| pavement | sidewalk | پيادهرو |
زمان حال استمراري
ساختار
|
coming doing going taking |
'm am |
I |
|
're are |
you we they | |
|
's is |
he she it |
کاربرد
1- براي بيان عملي که هماکنون جريان دارد:
-
She is watching the TV.
-
He is working at the moment.
2- براي بيان عملي يا موقعيتي که در حال حاضر در حال وقوع ميباشد، اما الزاماً در همين زمان صحبت کردن در حال رخ دادن نيست:
-
I'm reading an exciting book.
-
He is learning Arabic.
(توجه داشته باشيد که مثلاً در جمله اول، شخص گوينده ممکن است در همين لحظه مشغول مطالعه کتاب باشد و يا اينکه ممکن است منظورش اين باشد که مدتي است مشغول مطالعه کتاب است ولي هنوز تمام نشده است.)
3- براي بيان قراري تعيين شده در آينده:
-
I am meeting him at the park.
4- براي بيان كار يا شرايطي موقتي:
-
I'm living in a small flat now, but I'm trying to find a better one.
(در حال حاضر در يک آپارتمان کوچک زندگي ميکنم، اما دارم سعي ميکنم يک بهترش را پيدا کنم)
نكاتي در مورد هجي (افعال ing دار)
1- افعالي که به يک e ختم ميشوند، آن e حذف ميشود:
come, coming take, taking write, writing
ولي در مورد افعالي که به ee ختم ميشوند، اين قاعده صدق نميکند:
agree, agreeing see, seeing
2- در افعال يک بخشي (يک هجايي) که داراي يک حرف صدادار و يک حرف بيصدا ميباشند، حرف بيصداي آخر تکرار ميشود:
running, stopping, getting
ولي چنانچه حرف بيصداي آخر y يا w باشد، تکرار نميشود:
showing, enjoying
زمان حال ساده
ساختار
|
| ||||||||||
کاربرد
زمان حال ساده يکي از متداولترين زمانها در زبان انگليسي ميباشد که براي مقاصد زير مورد استفاده قرار ميگيرد:
1- براي بيان عملي که هميشه تکرار ميشود، مانند يک عادت يا رسم:
|
|
|
2- براي بیان حقیقتی که همیشه یا معمولاً درست است:
-
The earth orbits the sun.
-
I come from Iran.
-
Some animals migrate in winter. (بعضي از حيوانات در زمستان مهاجرت ميکنند.)
3- براي بيان حقيقتي که براي مدتي (طولاني) دوام داشته باشد:
-
I work in a shop.
-
She lives in a small cottage.
شايعترين نوع بيماري زوال عقل در بزرگسالان، بيماري آلزايمر است. از آنجا كه متوسط طول عمر افراد در سراسر جهان بيشتر شده است، موارد اين بيماري نيز بيشتر به چشم ميخورد و افراد مسن هر روز بيش از پيش به درمانهاي ويژهاي نياز دارند كه موسيقيدرماني يكي از آنهاست.
مطالعات بيشماري كه دربارة تأثير موسيقي بر آلزايمر انجام پذيرفتهاند نشان ميدهد كه با موسيقي ميتوان مهارتهاي زباني را كه در اين بيماران بهشدّت كاهش پيدا ميكنند، ارتقا داد. اشكال زباني در بيماران مبتلا به آلزايمر معمولاً در تطابق نام با چهرة فرد، نمود پيدا ميكند.
در اين مطالعات، نكته جالبي به چشم ميخورد و آنهم اينكه وقتي نام و چهره افراد، در كنار هم و به صورت آواز تكرار ميشوند و بهخصوص با حركات ريتميك همراه ميگردند، در ذهن فرد بيمار حفظ ميشوند، درحاليكه تكرار و بازخواني، چنين تأثيري را به همراه ندارد. ترانههايي كه در دوره كودكي يا جواني فرد توسط او خوانده ميشدند، در اين مسئله تأثير بيشتري دارند.
حركات موزون اگر با تكرار كلمات فراوان همراه نباشد، بسيار موفقيتآميز خواهد بود.
در هنگام خواندن ترانه يا انجام حركات موزون، بايد حتيالامكان از كلمات تكهجايي يا نهايتاً دو سه هجايي استفاده كرد. ريتم آرام و ملايم، هنگامي كه ترانهاي خوانده ميشود و يا سازي اين حركات را همراهي ميكند، تأثير بيشتري دارد.
با پيشرفت بيماري، فرد مبتلا بهتدريج تمايل خود را براي شركت در اينگونه فعاليتها از دست ميدهد. فعاليتهاي ريتميك اگر با ساز همراه باشند بيشتر از تقليد از يك حركت يا الگوي خاص، تأثير دارند. تكرار كلمات و نغمهها، بر مهارت كلامي بيمار ميافزايد و روند كاهش قواي ذهني و حافظة او را كُند ميسازد.
موسيقيدرماني در بيماري آلزايمر، عمدتاً با توجه به رفتارهاي فرد برنامهريزي ميشود.
موسيقيدرماني عمدتاً براي افرادي كه در آنها نشانههاي اوتيم (درخودماندگي)، بيماري رواني و اختلالات رشد، ديده ميشوند، مناسب است. افراد مبتلا به بيماري زوال عقل، اين ظرفيت را ندارند. آنها نميتوانند رفتار خود را براي مدتي طولاني عوض كنند. در مورد اين بيماران، درمانگر ناچار است آنقدر انعطاف به خرج دهد كه بيمار مهار كارش را به دست او بسپارد.
گاهي اوقات، سكوت بهترين درمان براي بيماران مبتلا به آلزايمر است، زيرا بيش از حد لزوم با انواع موسيقي، تحريك شدهاند. مهمترين اصل در درمان بيماران مبتلا به آلزايمر يا انواع ديگر بيماري زوال عقل اين است كه هرگز اين نكته را از ياد نبريم كه آنها هنوز انسان هستند.
موسيقيدرماني حتي هنگامي كه بيمار مبتلا به آلزايمر در مقابل ساير درمانها مقاومت به خرج ميدهد، چارهساز است، زيرا موسيقي نوعي تحريك حسي است كه موجب واكنشي مبتني بر آشنايي، قابليت پيشبيني و احساس اطمينان خاطر ميشود.
كار يك موسيقيدرمانگر چيست؟
موسيقيدرمانگر پس از آنكه تواناييها و نياز هريك از بيماران را ارزيابي كرد، درماني را با اهداف شخصي طراحي ميكند. موسيق يدرمانگرها، هم از راهكارهاي مبتني بر كلام استفاده ميكنند و هم به درمانهاي مبتني
بر نواختن ساز، ميپردازند. هدف آنها در هر دو مورد، تسهيل تغييراتي است كه به كيفيت زندگي منجر ميشود. آنها گاهي همراه بيماران خود، قطعاتي را به صورت بداهه ميسازند و يا گروهي را كه مشغول نواختن ساز هستند، همراهي ميكنند، براي نوازندگان راهنما دستورالعمل تهيه ميكنند، فعاليتهاي موسيقايي و حركات موزون را هدايت ميكنند و يا فرصتهاي مناسب براي گوش دادن به موسيقي را براي بيماران فراهم ميآورند. موسيقيدرمانگرها معمولاً عضو تيمهاي مراقبت بهداشتي داخل مجموعههاي پزشكي هستند و برنامههاي ويژهاي را براي افرادي با نيازهاي مستمر تدارك ميبينند كه از ساعات فراغت آنها آغاز ميشود و تمام برنامههاي روزانه آنها را تشكيل ميدهد.
موسيقيدرمانگرها خدمات و مهارتهاي خود را در خانههاي سالمندان، مراكز مراقبت از ميانسالان، بيمارستانهاي بازپروري، اقامتگاههاي افراد و بيماران خاص، بيمارستانها، مراكز روزانه مراقبت از بزرگسالان، مراكز درمانهاي رواني و ساير مكانهاي مربوط ارائه ميكنند.
بعضي از آژانسهاي خدماتي نيز براي كار با بيماران و افرادي كه در خانه تحت مراقبت هستند، از موسيقيدرمانگرها استفاده ميكنند. بعضي از موسيقيدرمانگرها هم براي خود كار ميكنند و هروقت افراد و گروههاي موسيقيدرماني به خدمات آنها نياز داشته باشند، بر اساس قرارداد با آنها همكاري ميكنند.
هنگامي كه موسيقيدرمانگر با يك فرد يا گروه كار ميكند، ممكن است در كوتاهمدت واكنش مناسب از بيمار دريافت كند و يا ناچار باشد مدتي صبر كند تا نتيجه كارش را ببيند.
موسيقيدرماني، فرصتهاي زير را براي بيمار مبتلا به آلزايمر فراهم ميآورد:
به او كمك ميكند تا حافظهاش را به دست آورد و از زندگي خود رضايت پيدا كند.
تغييرات مثبتي در روحيه و عواطف و احساسات او پديد ميآيد.
احساس كنترل بر زندگي از طريق تجربههاي موفقيتآميز.
آگاهي از خود و از محيط كه در پي افزايش توجه به موسيقي پيش ميآيد.
كاهش نگراني و اضطراب در سالمندان و مراقبان آنها.
استفاده از شيوهاي غيردارويي براي كاهش درد و ناراحتي.
ايجاد انگيزش در فرد، زماني كه هيچ شيوه ديگري تأثير ندارد.
فعاليتهاي ريتميك و مستمر در حركات موزون يا فصاحت بيان در جهت بازسازي هماهنگيهاي جسمي.
آشنايي و صميميت عاطفي به هنگامي كه همسر و خانواده در تجربههاي موسيقايي خلاّق در كنار بيمار به فعاليت ميپردازند.
تعامل اجتماعي با مراقبان و خانوادهها.
موسيقيدرماني چگونه ميتواند به خانوادهها كمك كند؟
تعيين چهارچوبي منطقي براي كسب تجربه و لذت به عنوان زوج يا خانواده.
صرف وقت معنادار در كنار يكديگر به شيوهاي مثبت و خلاّقانه.
استراحت و آرامش براي تمام اعضاي خانواده.
انگيزش براي تقويت پيوندهاي خانوادگي.
احساس اتحاد و آشنايي براي اعضاي خانواده از طريق تعامل كلامي يا غيركلامي.
ايجاد محيطي امن و آرام براي مراقبان بيماران.
فايده موسيقيدرماني در مورد يك بيمار مبتلا به آلزايمر چيست؟
زن مردي كه مبتلا به آلزايمر شديد بود، ميگفت: «هنگامي كه يك موسيقيدرمان از من خواست كه براي شوهرم آواز بخوانم، ابتدا بسيار حيرت كردم. شوهر من سالها بود كه از بيماري آلزايمر رنج ميبرد و وقتي برايش آواز خواندم، جوري كه انگار مرا شناخت، نگاهم كرد. در آخرين روز زندگياش هم وقتي ترانهاي قديمي و خاطرهانگيز را برايش خواندم، چشمهايش را باز كرد و به من لبخند زد.
من ساليان سال بود كه چنين گنجينهاي را در اختيار داشتم و نميدانستم چگونه ميتوانم از موسيقي براي ايجاد ارتباط با شوهرم استفاده كنم. لبخندي كه او در آخرين لحظه حيات به من زد، چيزي است كه تا آخر عمرم فراموش نخواهم كرد. حس ميكنم ميتوانستم بارها اين لبخند را ببينم و خود را محروم كردم. اين، موسيقيدرماني بود كه چنين خاطره زيبايي را به من داد.»
دكتر اوليور ساكس در مقابل كميسيون پزشكي مجلس سنا كه درباره وضعيت جسمي و رواني سالمندان تشكيل جلسه داده بود، گفت: «براي هميشه با موسيقي، جوان بمانيد و همراه موسيقي، سالمندي را دلپذير و كارآمد سازيد.»
تأثير موسيقي بر بيماريهاي جسمي و رواني، حيرتانگيز است. بارها ديده شده است كسي كه در اثر بيماري پاركينسون نميتواند راه برود، با شنيدن يك موسيقي ملايم ريتميك، قادر است حركات موزون انجام دهد و بسيار بيماراني بودهاند كه نميتوانستند حرف بزنند، ولي با شنيدن يك ترانه قديمي و لالايي دوران كودكي خود، آواز خواندهاند. به اعتقاد دكتر اوليور ساكس، وجود و حضور موسيقيدرمانگرها و گسترش اين رشته تحصيلي، در جهاني كه بيماريهايي چون آلزايمر، پاركينسون، روانپريشي و انواع امراض جسمي و رواني شايع هستند از ضرورتهاي اساسي است.
آيا تحقيقات نشان ميدهند كه موسيقي در درمان آلزايمر، مؤثر است؟
در تحقيقاتي كه توسط نشريات پزشكي، مراكز تحقيقاتي و مراكز پرورش موسيقيدرمانگرها انجام پذيرفتهاند، اين نكات بهوضوح به چشم ميخورند:
موسيقيدرماني بهطور مشخص از ميزان افسردگي سالمندان ميكاهد.
از موسيقي ميتوان در جهت تقويت مهارتهاي حسي، عاطفي و اجتماعي و نيز بهبود مهارتهاي زباني و كاهش مشكلات رفتاري بهره گرفت.
موسيقي قادر است تواناييهاي فطري و ذاتي را در بيماران مبتلا به آلزايمر، تقويت و بازيابي كند.
موسيقي موجب كاهش رفتارهاي پرخاشگرانه در افراد مبتلا به آلزايمر و بيماريهاي تحت عنوان زوال عقل ميشود.
افرادي كه در مراحل آخر بيماريهاي زوال عقل، از جمله آلزايمر، بودهاند، با موسيقي ارتباط برقرار كرده و وضعيت جسمي و روانيشان به شكل آشكاري بهبود يافته است.
منبع:مجله هنری رشد
|
|
فیزیک علمی است که روابط ریاضی یک پدیده را که خاصیت تکرار داشته باشد بصورت یک قانون بیان می کند هر چند ممکن است تعاریف متفاوتی از فیزیک ارائه داد ولی مهم آن است که علم فیزیک در مورد روابط بین اشیاء مادی بحث می کند.
فلسفه ، این دانش در پی توضیح اصل پدیده هاست هر چند در تعریف فلسفه بزرگان زیادی اظهار نظر کرده اند می توان این تعریف هگل را ذکر کرد(فلسفه تحقیق اشیاء به اندیشه و دیده خرد است) شاید بتوان گفت فلسفه روشنی بخش راهی است که دانش در آن طی مسیر می کند و به همین دلیل علم و فلسفه رابطه ای بسیار نزدیک و پیوسته برای درک جهان دارند اگر کل دانش را یک خط فرض کنیم تا جایی که مربوط به امور ماده و اشیا می شود را علم مادی و از آن به بعد که در وراء ماده است را ماوراء ماده یا متافیزیک گویند با این مقدمه نظرات فلسفی که توسط فیزیکدانان مطرح شده است را به طور مختصر مرور می کنیم. بسیاری از دانشمندان اعصار گذشته از فلاسفه زمان خود بودند و تقریباً در تمام علوم زمانه خود احاطه داشتند در تاریخ مردانی از علوم مادی بودند که در عین حال دلمشغولی فلسفی نیز داشتند و سعی می کردند دیدگاه فلسفی خود را با پیشرفت علوم همزمان سازند خوب برگردیم به زمان خلق فیزیک به صورت کلاسه شده که از زمان گالیله و اسحاق نیوتن آغاز شد هنگامی که اسحاق نیوتن اصل جاذبه عمومی و گرانش را بنیان نهاد پرسشهایی در مورد علیت مطرح شد از جمله اگر علت وزن جاذبه است پس علت جاذبه چیست؟ هر چند اسحاق نیوتن در جواب می گفت اگر ما با دیدن چرخ دنده های ساعت به طرز کار آن پی ببریم ولی شناختی از نیرویی که باعث نوسان آونگ آن می شود نداشته باشیم همین پیشرفت خود گامی به جلو است و سعی می کرد از حیطه ای که منجر به سئوالات فلسفی می شود دوری کندپس از موفقیت کارهای گالیله و اسحاق نیوتن دیگاه مکانیکی جهان بسیار رونق گرفت ظاهرا با در نظر گرفت هر سیستم به صورت یک دستگاه و بکار بردن قوانین اسحاق نیوتن می توانستند علت حرکات و واکنشهای آن را توضیح دهند و این خود سرآغاز پرسشهایی در مورد موجبیت (جبر و اختیار)شد آیا انسان موجودی دارای اراده است و یا موجودی محکوم به قوانین مکانیکی است تصور مکانیکی که بعد از قرن هفدهم با قوانین اسحاق نیوتن حمایت می شد تصویری کاملا مکانیکی از جهان ترسیم می کرد به طوری که لاپلاس در جایی می گوید اگر ریاضیدان نابغه ای پیدا شد که بتواند تحولات تک تک ذرات یک سیستم را محاسبه کند می تواند پیش بینی کند کل سیستم در لحظه بعد به چه صورت خواهد بود البته تفکر ماشینی فهم بسیاری از مسائل طبیعت را فراهم آورد و در قرن هفدهم مکانیک نیوتنی زیر بنای فلسفه مادی به رهبری هابز بود در این طرز تفکر انسان را همانند ماشینی تصور می کردند که بدنی از ماده دارد حتی احساساتش را ناشی از حرکت مکانیکی ذرات بدنش می دانستند و کل جهان مانند ماشین عظیمی شباهت می یافت که هر کس در جای خود مانند چرخ دنده های ساعت مشغول کار می شد و هیچ اختیاری از خود نداشت و مسئول هیچ یک از اعمال خود نبود چون از خود اراده ای نداشت در این صورت آنچه را که ما از آن احساس به اراده می کنیم چیست؟
دکارت می گفت :محقق است که خدا قبلا همه چیز را مقدر کرده است و قدرت اراده فقط ناشی از اینست که ما به قسمی عمل می کنیم که از نیروی خارجی که به سبب آن مجبور به عمل خاصی هستیم آگاه نمی باشیم. دنیای جدیدی که گالیله و نیوتن.. ساخته بودند حتی عامه مردم را درگیر خود کرده بود هرچند مردم بصورت فطری از آن سر باز می زدند و آن را قبول نداشتند آنها اراده می کردند و به مقصود می رسیدند در واقع فیزیک کلاسیک از طرز تفکر موجبیت (دترمی سیسم ) دفاع می کرد و پایه استدلالات آن بر پایه منطق ریاضی بود و ظاهرا چاره ای جز قبول موجبیت در طبیعت نبود امانوئل کانت برای رفع این مشکل در مورد آزادی اراده می گوید اگر عالم فقط همین است (که می بینیم) در این صورت بدیهی است که اراده نمیتواند آزاد باشد یعنی که چیزی را که می بینیم شاید چیزی نباشد که در واقع هست همان مثال مشهور غار افلاطون که کسانی که در زنجیر شده اند سایه ها را واقعیت می شمارند و نمی دانستند که سایه ها فقط سایه ای از واقعیت هستند! کانت بدین صورت عقیده خود را بیان می کند که پدیده ها فقط نشانه ها و نمایشهایی از حقیقت مطلق هستند نه خود حقیقت و استدلال می کند که منشاء اصلی آنها باید در جایی غیر از این عالم پدیده ها باشد بطوری که هر چند یک پدیده با پدیده دیگر رابطه علت و معلول داشته باشد ضرورتی برای قبول علیت بین تولید کنندگان آن پدیده نباشداگر، توجه خود را به پدیده ها معطوف کنیم ظاهرا قوانین ماشینی و جبر درست هستند و اگر بتوانیم با حقیقتی که اساس و اصل پدیده ها ست تماس حاصل کنیم شاید ببینیم که چنین قانونی وجود ندارد کانت در ادامه می گوید هدفش اثبات آزادی اراده نبود بلکه فقط می خواست این مسئله را حل کند که حداقل طبیعت و آزادی متضاد هم نیستند البته آنان سعی می کردند آزادی اراده را به اثبات برسانند هر چند بطور کامل موفق نشدند مکانیک نیوتنی توسط فرمولهای ریاضی پایه ریزی شده بود و ظاهرا شکست ناپذیر بنظر میرسید اما پس از مدتی مشخص شد آنگونه که در ابتدا فکر می کردند نمی توانند تمام پدیده ها را توجیه کنند از جمله خواص نور که خاصیت دوگانه ای از خود نشان می داد هم عصر نیوتن، هویگنس از لحاظ هندسی ثابت کرد که نور دارای خاصیت موجی است هر چند بعضی از پدیده ها با در نظر گرفتن خاصیت ذره ای نور قابل توجیه بوده با این حال در پدیده ها یی مانند تداخل و پراش نظریه ذره ای دچار مشکل می شد و در عوض نظریه موجی به طور کامل آنها را توجیه می کرد.
فیزیک کلاسیک با این تناقضات وارد مرحله جدیدی می شد اوایل قرن بیستم مصادف شد با چند انقلاب فکری در محدوده ها ی مختلف فیزیک از ذرات زیر اتمی تا کهکشانها دستخوش تحولات جدی گشت نظریه کلاسیک در مورد اثر گذاری دو جسم متحرک از راه دور فرض می کرد که در تمام فضا ماده ای به نام اتر وجود دارد و سرعت نور را نیز بی نهایت فرض می کرد اثبات عدم و جود اتر و آزمایشهایی که برای آشکارسازی اتر صورت گرفت دانشمندان را متقاعد کرد که اتر اصلا و جود خارجی ندارد و با عث شد دیدگاهی کامل تر از نظریه کلاسیک شکل گیرد، نظریه جدید نسبیت انیشتن که با فرض و اثبات متناهی بودن سرعت نور توانست بسیاری از تناقضات را حل کند.یکی از مسائلی که مکانیک کلاسیک نمی توانست آن را توضیح دهد پدیده تشعشع بود که پاسخ به آن منجر به پیدایش حوزه جدیدی در دنیای اتمی شد این انقلاب جدید انقلاب مکانیک کوانتومی بود نام ماکس پلانک خود را در این تحولات نشان می دهد که تابش را نیز چیزی مادی فرض کرد که از اتمها تشکیل شده بودند او پدیده تشعشع را همانند رگباری از انرژی تصور کرد و آنرا منقطع دانست که این مقادیر جدای انرژی تابش را کوانتوم نامید. تئوری او چند سال بعد توسط انیشتین فرمول بندی شد و به طور عملی در آزمایش فوتو الکتریک به اثبات رسید و از این رهگذر مفهوم فوتون وارد فیزیک شد. بعد از شکل گیری مکانیک کوانتومی که افرادی مانند هایزنبرگ و بور در آن نقش اساسی داشتند و تحولات فیزیک جدید باعث نگرشهای جدیدی شد تصویری که ما از طبیعت داریم تنها جزئی از حقیقت است که بصورت قابل فهم می توانیم تصور کنیم در فیزیک جدید دو تصویر جزئی از طبیعت وجود دارد تصویر جزئی و تصویر موجی که هر کدام برای خود اهمیت دارند مثلا برای فهم پدیده فوتوالکتریک از تصویر ذره ای استفاده می کنیم یا برای فهم پدیده تداخل از خاصیت موجی استفاده می کنیم آیا طبیعت با این دوگانگی قابل فهم است؟ در اینجا می خواهم مثال تاریخی در مورد دوگانگیهای قوانین ساخته شده بدست بشر را یادآور شوم حرکات اجرام آسمانی همواره جالب بوده است و بطلمیوس در دوران زمین مرکزی توانست با فرض اینکه زمین مرکز جهان است با دقت خوبی مدارات سیارات و زمان طلوع و غروب آنها را محاسبه کند. قرنها بعد کوپرنیک ادعا کرد که زمین مرکز جهان نیست و مانند ذره ای کوچک همانند سیارات دیگر گرد خورشید می گردد این نظریه نیز توانست با دقت حرکت اجرام سماوی را پیشگویی کند پس دو سیستم که هر دو نتایج تقریبا یکسانی دارند در دست داشتند ولی کدام یک حقیقت را پیش بینی می کرد؟ اگر هر دو به یک صورت زمان بر آمدن سیاره ای را پیشگویی می کنند کدامیک بر دیگری ترجیح دارد؟
اگر هدف علم فقط پیشگویی وقایع آینده بصورت یک قانون باشد در آن صورت نمی توان یک قانون را واقعیت بیرونی اشیاء دانست شاید گفته انیشتین در مورد قوانین فیزیک جالب باشد که می گفت :قوانین فیزیک باید ساده باشند .پس اگر دو نظریه که نتایج معادلی داشته باشند در دست داشته باشیم آنکه ساده تر است قابل قبول تر است این نشان می دهد که دانش هیچگاه نمی تواند ادعا کند آنچه را که بیان می کند حقیقت مطلق است.
لاپلاس گفته بود اگر حالت فعلی تک تک ذرات را بدانیم حالت بعدی آن را می توانیم محاسبه کنیم که این به نوعی بیان قانون علیت است و مکانیک کلاسیک علیت را به وضوح نشان می دهد اما فیزیک جدید و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در مکانیک کوانتومی بیان می کند که ما زمان حال یک ذره را هم نمی توانیم با دقت تعیین کنیم پس پیشگویی بعدی ما نیز نمی تواند دقیق باشد و نیز می گوید ما تنها می توانیم شناختی صرفا آماری داشته باشیم و آینده ای که پیش بینی می کنیم نیز آماری خواهد بود و هیچگاه نمی توانیم با دقت آینده را پیش بینی کنیم برای مثال اگر بخواهیم جای یک الکترون را دور هسته بدانیم باید دسته نوری که خود دارای انرژی هستند از آن بازتاب کند و چون الکترون کوچک است پس باید نوری با طول موج کوتاه را مورد استفاده قرار دهیم یعنی هر چقدر بخواهیم دقیق تر باشیم، باید طول موجها کوتاهی بکار ببریم که خود دارای انرژی بیشتری هستند و باعث انحراف الکترون از مسیر قبلی آن می شوند بعبارتی می توان گفت هر تلاش برای شناخت دقیق(البته از نقطه نظر ما) جهان به عامل مزاحمی بر می خورد که فقط اجازه می دهد شناخت نسبی از آن کسب کنیم هر چند بعضی ها عدم قطعیت را قبول ندارند و می گویند که این بخاطر جهل ماست با این حال فیزیک جدید در مورد موجبیت نظرات جدیدی ارائه کردند بورن در کتاب فلسفه طبیعی علت و شانس می نویسد شکی نیست که فرمالیزم مکانیک کوانتومی و تعبیر آماری آن در تنظیم و پیش بینی تجارب فیزیکی خیلی موفق بوده اما آیا اشتیاق به فهم و توضیح اشیاء را می توان با نظریه ای که وضوحا و بی پروا آماری و غیر موجبیتی است ارضا کند آیا، می توانیم به قبول شانس و نه علت به عنوان قانون متعالی جهان فیزیکی راضی باشیم. به این سئوال جواب اینست که علیت به مفهوم درست آن حذف نمی شود بلکه تنها تعبیر سنتی از آن که با دترمی سیسم (جبرگرایی ) تطبیق می کند حذف میشود…علیت در تعریف، این اصل است که یک واقعیت فیزیکی بستگی به دیگری دارد و کاوش حقیقی کشف این و ابستگی است و این هنوز در مکانیک کوانتومی صادق است گرچه اشیا مورد مشاهده که برای آنها این وابستگی ادعا می شود متفاوتند، اینها احتمالات حوادث بنیادی هستند و نه خود حوادث فردی .
نظر انیشتین در مورد مکانیک کوانتوم
آلبرت انیشتین با مکانیک کوانتومی کاملا موافق نبود او معتقد بود یک نظریه کامل باید خود رویداد ها را توصیف کند نه فقط احتمال آنها را او می گوید: من ناچارم اعتراف کنم که برای تعبیر آماری ارزشی گذرا قائلم من هنوز به امکان ارائه طرحی از واقعیت یعنی نظریه ای که بتواند خود اشیاء را نمایش بدهد،نه فقط احتمال آنها را ایمان دارم.
انیشتین تا زمان مرگش حاضر به قبول مکانیک کوانتومی نشد
گيتاري 10 فوتي كه توسط پل مك كارتني امضاء شده بود، در مزايده خيريه گيبسون گيتار تاون در لندن به قيمت 60 هزار پوند فروخته شد.گيتار بزرگي كه توسط “پل مك كارتني”، عضو سابق گروه “بيتلز” امضاء شده بود، در مزايده خيريه اي در لندن به قيمت 60 هزار پوند فروخته شد.
به نقل از استار آنلاين، اين گيتار 10 فوتي “گيبسون لس پل” كه با دست رنگ آميزي شده است، در مزايده “گيبسون گيتار تاون” در سالن O2 لندن به فروش رسيد.
اين گيتار بزرگ تابستان امسال در نمايشگاه More London Riverside به نمايش گذاشته شده بود.

در اين حراج خيريه، بيش از 200 هزار پوند از فروش مجموع 62 آلت موسيقي حاصل شد كه در ميان آنها گيتارهايي متعلق به راجر واترز، اسلش، راني وود و پل ولر نيز به چشم مي خورد.
گيتار راني وود به قيمت 11 هزار پوند، گيتار امضاء شده راجر واترز به قيمت 10500 پوند، گيتار اسلش به قيمت 8500 پوند و گيتار 10 فوتي پل ولر به قيمت 8000 پوند فروخته شد.
سود حاصل از اين مزايده به طور مساوي بين مركز درمان با موسيقي نوردوف – رابينز، بنياد پرنس و بنياد نوجوانان مبتلا به سرطان در انگلستان تقسيم مي شود
[برای دیدن ادامه کلیک کنید.]



